سيد محمد باقر برقعى
216
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سرابى گنگ و ناباور ، * كويرى تشنه امّا سرد ، تمام واژهء يك درد ، * پريشان جانشين راه پرچم شد * و آماس گلو را نالهء افسوس در كاويد . * و بر لبهاى سوزان عطش رويم ، * سكوتى همدم اندوه نياز بوسهء باران بخشش را ، * درون اوج تنهايى نوازش داد . و زنجير خيالم را ، * گسيل ياد باران شست ، و در فكرم گلى روييد * چونان سنگ .